احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

60

كنوز الحكمة ( فارسى )

مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ پس هم جواب ايشان باز داد ؛ گفت : وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ - يعنى كه ايشان ظالمان‌اند ، و ما به حالشان دانا و بيناييم . اگر ايشان در اين دعوى راست‌اند ، چرا اسباب دوستى از پيش بنفرستادند ؟ چون آنچه اسباب دوستى است در دست مىدارند ، مرگشان كى آرزو كند ؟ چون با دشمنان من آرام گرفته‌اند - چون : نفس و چون دنيا - هرگز نخواهند كه با ما رسند . چنان‌كه مؤمنان مخلص بخواهند كه با دوست خود رسند ، ايشان نيز نخواهند كه از دوست خود جدا گردند ! دوست آن قوم : « نفس » ، و « هوا » ، و « دنيا » ست ؛ و اين هر سه دشمن‌اند خداى را . و قبلهء دل ، ايشان - و دوست مهين ، ايشان را دارند و دانند ، و همه عمر در خدمت ايشان فرا سر آرند ، هرگز كى خواهند كه بىايشان باشند ؟ ! هركه در خدمت : « دنيا » ، و « نفس » ، و « هوا » عمر گذارد ، هرچه گويد و هر دعوى كه كند ، نگر ! از وى باور ندارى . اگر موافق قول خداى عزّ و جلّ ، و رسول خداى عزّ و جلّ باشى ، « دنيا » ، و « نفس » ، و « هوا » را چرا دوست دارى ؟ و ابليس و جمله كفّار و گبر و جهود و مشرك همه « دنيا » را ، و « نفس » ، و « هوا » را دوست دارند . اكنون هركه مىخواهد كه با خداى و رسول موافقت كند ، اينك راه ؛ ( و ) هركه مىخواهد كه با ديگران موافقت كند ، آنك راه ! اگر مى سلامت دو جهان خواهيد كه ياويد ، دوست به دوست دار ، و دشمن به دشمن دار ! و كار دو جهانى تو راست آمد . خداى عزّ و جلّ مىگويد : من دوست شماام ؛ « مؤمنان برادران يكديگراند » و « ديو ملعون » ، و « دنياى ناچيز » ، و « نفس اماره » ، و « هواى هرجايى » ، دشمن شماست بازان كه شما را دوستى فرمودم دشمنى كنيد ، و بازان كه دشمنى فرمودم دوستى كنيد ، و گرد دام ابليس گرديد ؟ ! ندانيد كه بر دام او گرفتار آييد ؟ مكنيد ، اى مسلمانان ! و فرمان خداى و رسول نگه داريد ! ما را با « ديو » دشمنى فرموده‌اند هم دوستى و رازدارى با وى كنيم ؛ و از « دنيا » كه حذر فرموده‌اند به دو رغبت كنيم ؛ و با « هوا » كه مخالفت فرموده‌اند موافقت كنيم ؛ « 1 » و با مسلمانان كه موافقت فرموده‌اند مخالفت كنيم ؛ « 1 » و با برادران كه شفقت فرموده‌اند خيانت و عداوت كنيم ! لاجرم چون خطا شنويم به صواب برگيريم ، و دوست به دشمن برگيريم ، و دشمن به دوست برگيريم ، « 2 » و حق به باطل برگيريم « 2 » ، و باطل به حق برگيريم ، و همه كارهاى ما پشتاپشت افتاده است .

--> ( 1 - 1 ) ) - اين قسمت از نسخه : « د » افتاده است . ( 2 - 2 ) ) - از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخه‌هاى ديگر به متن افزوده شد .